در مطلع این نوشتار کوتاه به یاد سروده های مبارزان الجزایری افتادم وبی فایده ندیدم برای بیان غرض بدان تمسک جویم:هنگامی که ملتی اراده زندگی وحیات کنند،بر تقدیر است که مسخر اراده اوشود،برشب است که پرده های تاریکی خود رابه یک سوزندوبر زنجیرها است که ازهم بگسلند.یکی از مهمترین ثمرات وهدیه های بزرگ انقلاب اسلامی خود باوری ملت ایران بود.ثمرات ونتایج این خود باوری در عرصه های مختلف خود را نشان می دهد وامروز ایران اسلامی به عنوان ام القرای جهان اسلام الگوی ستم دیدگان جهان است اما متاسفانه ما مردم هشترود هنوز به این باور مهم نرسیده ایم که بقول مقام معظم رهبری :هشترود را باید هشترودیها آباد کنند وبسازند.اما ما به عنوان شهروند هشترودی چقدر به هشترود بها وارزش می دهیم ؟ به چه میزان به استعدادها وتوانمندیها ونیروهای مادی ومعنوی این شهرستان اعتقاد واطمینان داریم؟آیا بهتر نیست نقاط قوت ومثبت خود رابیشتر ببینیم وتقویت کنیم ؟یا یا به تخریب وسیاه نمائی و...؟آیا این سئوال مهم را به عنوان هشترودی از خود کرده ایم که: چه قدم مهمی برای پیشرفت این شهرستان برداشته ایم؟آیا در گذشته ماندن که بعضی ها با استفاده از فضای مجازی بدان دامن می زنند بهتر است ویا به حال وآینده وارائه طریق فکر کردن بهتر است؟مولانا داستان جالبی دارد از شخصی که سیلی سختی خورده وداستان هشترود بی شباهت به این فرد نیست: