شعر
بسم الله الرحمن الرحیم
کشتــمان لـــب تر نــکرد از آسمان تـابـه گندمـزار رقصــد داسمان
باید اکنون چنگ زد بر سنگ وخاک مـن نشان چشمه بـیـنـم درمغاک
شور دریـادر نهـاد چشمه هـاســت زیر خاک آخـر بیاد چشمه هاست
رشتــه امیـــد گـــر از آن گسست بس گـره بر جـان این باید ببست
وه کــه بس دانـه درانبـان شماست هان بکاریدش که آن جان شماست
آبــروتـان از عـرق به تـا ز اشـک تا بـر او دریـا کشـان آرنـد رشک
پس زبـرگ کشتـه هاتـان پـر کنید جـان خـود با قلـه ها همسر کنید
قـله هایی کـز فـرازش هــر زمان نور حـق ریزد به جـام جـانـتان
م.و